تبليغاتX
. تنها سرای من


تنها سرای من

دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد سعادت آن کسی دارد که از تنها بپرهیزد

 

آره دو سال شد...

دوسال شد که من این کلبه ی تنهاییم رو با دستای خودم ساختم...

الان از اون روزای لعنتی ۷۳۰ روز میگذره ...

خدایا... یعنی من هفتصد و سی روز رو با احساس قشنگ تنهایی سپری کردم؟

آره احساس تنهایی و کلا تنها بودن یه حس خوبه اگه واقعا بپذیریش...

اگه مث من با تنهاییت کنار بیای و قبول کنی که محکوم به تنهایی هستس و بس ...

البته نه اینکه دوست نداشته باشم از تنهایی در بیام نه اما ...

حالا که تنهام...

خدایا یعنی روزی میشه که اونم به من فکر کنه ؟

آمین

آره دو سال گذشت و من مث پارسال ناراحت نیستم ...

خوشحالم چون تنهاییم رو درک کردم و واژه انتظار رو ه راحتی هضم کردم..

آره منتظرم  ... منتظرم تا ببینمت ...

تا بهت بگم...

دوست دارم و...

منتظرتم هنوز قشنگ ترین واژه زندگیم...

 

...خدایا ممنونتم

...بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست ... فقط خواست نیممونو دیده باشیم...

...فالله خیر حافظا و هو الرحم الراحمین

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 20:5 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

عرفه آمد ومن هنوزدرکوچه پس کوچه های تنگ وتاریک دلم سرگردانم....هنوز دلتنگم و هنوز غریب....

 امسال هم عرفه، اجازه ندادند عرفات باشم....نتوانستم  همنفس با فرشتگان و همصدا با مولایم  در بهترین سرزمین"عرفات" نیایش کنم........

 

عرفه روز دعاست.خداخودبه دعا امر فرمودند  وبه اجابت ،ضمانت.

چه دعایی باید کرد؟چه گفت؟چه خواست؟!!

نمی دانم......

واقعا نمی دانم........

خدایا اگر نبود پدرونبودنمازهای او، من اصلا نمازخوان می شدم؟!!!

اگر  اشکهای او درمصیبت سیدالشهداءنبود،من کجا سینه زن می شدم؟!!!

اگر درخلوت دررثای فرزند شهیدش ، روضه علی اکبر نمی خواند؛ من چگونه عاشورا رامی فهمیدم؟ !!!

اگر...........

اگرمادرم هر روز با خدا خلوت نمی کرد و قرآن نمی خواند ،من کجا قرآن خوان می شدم؟

اگر بغض مادردر مظلومیت ائمه نمی شکست ، من کجا معنی پاکی و معصومیت را می فهمیدم؟!!! 

اگرنبود شاخه های استجابت قنوت مادرم،من کجا به هر آنچه می خواستم ،می رسیدم؟!!!

اگر.........

 

بار الها،خواسته های دلم به وسعت عالم و آدم است،امااز تو می خواهم آگاهی ،عشق ، نیاز ومبارزه راکه فلسفه نیایش های زیباترین روح پرستنده"حضرت سجاد (ع)"است،  از من نگیری ......

خدایا بر محمد و آلش درود و رحمت فرست.......

خدایا در این روز شریف که خود براستجابت دعا ضمانت کردی، پدرم را قرین رحمت خاصه ی خویش قرارده وبر خوان نعمت مولایش- اباعبدالله- مهمان......

خدایا مادرم را در پناه الطافت،آرامشی عطا فرما که شاهد به بار نشستن میوه های زندگی اش باشد....

خدایا،حتی برای لحظه ای مرا به خودم وا مگذار ، مرا ببخش و بیامرز......

                                                             

                                                                               "  آمین یا رب العالمین "

...خدایا مادرمو شفا بده

... کار من نیست ... کار عشقه

...آمدنت را در عرفه هم می آرزویم

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 14:11 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

 

دلم هوای آغوشت را کرده است...

بغض کرده ام..بغضی سنگین..چرا نمی بارد آسمان این دل؟ شانه ات را کم دارم...

دلم برایت تنگ شده خیلی..خیلی...

آخر یکی نیست به تو یاد آوری کند...

که...

مرا چه به تحمل دوری تو؟

مرا چه به این همه تحمل فاصله؟

من اینجا بی تو می سوزم. می سازم. می نویسم. می بارم و تو.. .

چقدر دلم می خواهد بودی اینجا کنارم...

...کجایی؟!!

تمامش کن..تمام کن این همه نبودن را..ندیدن را..نفهمیدن را.....تو میتوانی..باور کن...

عشق شیرین زندگیم:

خسته ام...

به دل شکسته ام ....

خسته ام...

به اندازه تمام نبودن هایت به اندازه تمام ندیدن هایت...

به اندازه تمام روزهای نیامده  تمام بغضهایم...

...خسته ام 

 

 

...میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره ...سر راه بهشت من درخت سیب میکاره

...دیدمت اما مث همیشه نبودی

...السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:19 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

                                      

یكی بود یكی نبود، مردی بود كه زندگی‌اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتی مرد، همه می‌گفتند به بهشت رفته است. آدم مهربانی مثل او باید به بهشت می‌رفت. در آن زمان بهشت هنوز به سیستم کنترل كیفیت فرا گیر مجهز نبود.

استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد. فرشته‌ای كه باید او را راه می‌داد، نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هیچ كس از آدم دعوت نامه یا كارت شناسایی نمی‌خواهد هر كس به آنجا برسد می‌تواند وارد شود.

مرد وارد شد و آنجا ماند. چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت و گفت: این كار شما یک حرکت تروریسمی است!

پطرس كه نمی‌دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده؟ ابلیس كه از خشم قرمز شده بود گفت: آن مرد که به دوزخ فرستاده‌اید آمده و كار و زندگی ما را به هم ریخته! از وقتی كه رسیده نشسته و به حرف‌های دیگران گوش می‌دهد، در چشم‌هایشان نگاه می‌كند. به درد و دلشان می‌رسد. حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو می‌كنند. همه یکدیگر را در آغوش می‌كشند و می بوسند. دوزخ جای این كارها نیست!! لطفا این مرد را پس بگیرید.

وقتی راوی قصه‌اش را تمام كرد با مهربانی به من نگریست و گفت: با چنان عشقی زندگی كن كه حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی، خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

 

                                                                                      پائولو کوئیلو

 

...امروز درست یک ساله و ده ماهه و دو روزه که تنهام

...تو که بارونو ندیدی ، گل ابرا رو نچیدی ، گله از خیسی جاده های غربت میکنی

...نمیذارم تو رو از من بگیره

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 16:7 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

                                         

یاد گرفته ام که :

۱- با"احمق" بحث نکنم وبگذارم دردنیای احمقانه ی خویش خوشبخت زندگی کند.

 2- با"وقیح" جدل نکنم چون چیزی برای ازدست دادن   ندارد وروحم راتباه میسازد. 

3- از"حسود" دوری کنم چون حتی اگردنیاراهم بهبه او تقدیم کنم بازهم ازمن بیزارخواهدبود

4-  "تنهایی" را به بودن در جمعیکه به آن تعلق ندارم ترجیح دهم...

 

 

...نمیگم دلخور از تقدیرم اما تو میدونی چقدر دلگیره این عشق

...فقط چون دیر باید میرسیدیم داره رودست ما میمیره این عشق

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 22:20 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

 

سلام...

خدایا امشب میخوام باهات مناجات کنم...آخه شب قدره و شب نزول قرآن ....

میدونم که صدامو میشنوی ...پس میگم ....

خدایا امشب اومدم هزاربار صدات کنم و هی بگم "سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب"...

میدونم که میشنوی... بعدش میخوام تو اوج تنهاییام باهات عشق بازی کنم ، بهترین بنده هاتو واسطه قرار بدم و صدات کنم ... الهی بمحمد (ص) و آل پاکش....

خلاصه میخوام بگم خدا جون از شب قدر پارسال تا الان گناهای نابخشودنی زیادی مرتکب شدم اما تو میبخشی "فالله خیر حافظا و هو الحم الراحمین" آره تو الرحم الراحمینی ....

آخر از همه میخوام دعا کنم ...میدونم که میفهمی ... خدا جون ممنونتم که توفیق دادی اینقدر راحت باهات درد دل کنم ... آخه من و تو تنهاییم...  من فقط تورو دارم....

الهی بعظمتک، امام زمانمون رو زودتر برسون

دعای همه بندگانت رو مستجاب کن

من رو تو تنهایی تنها نذار

و...

آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت رو در تنهاترین تنهاییش تنهایش نذار

 

...بودنت برام نعمت بزرگیه اونو از من دریغ نکن

...امشب آسمون صافه امیدوارم این یه نشونه خوب باشه

..." لَیْلَةُ القَدْرِ خَیْرُ مِنْ اَلْفِ شَهْر"

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 22:29 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

MOMENTS

All moments are beautiful

Only you have to be receptive

And surrendering

All moments are blessings

Only you have to be capable of seeing…..

 

...غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی ور نه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم

...به انتظارت خواهم ماند ...و خواهم مرد

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 22:0 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

                                                                   

Beautiful pictures developded

 from negatives in a dark room

So if you see darkness in your life

. be sure that God  is making a beautiful picture for you

 

...یه رمضان دیگه اومد و تو نیومدی سر افطارت منو هم دعا کن

...تحمل می کنم بی تو به هر سختی به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

...حال من دست خودم نیست توی این تنگ بلوری به خدا خیلی میخوامت با همه بدی وخوبی

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 13:51 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

هرجمعه كه فرا ميرسه, من از طلوع تا غروب خورشيد, چشم انتظار آن وعده الهي هستم تا چشمانم به ديدار پدر امت روشن بشه. براي من جمعه‌ها رنگ و بويي خاص داره و با بقيه ايام هفته متفاوته, چه آنكه اين روز به مولايم مهدي (عج) تعلق داره. مولاي من! در طول اين چند بهار كه از عمرم ميگذره, اينچنين پناهگاه امني را پيدا نكرده‌ام كه حرفهاي دلم رو با هاش بگم, زيرا به خوبي ميدونم كه شما, سخن دل رو ميشنوي و همواره به فكر محبان و شيعيانت هستي. درسته كه هرگاه بر مشكلات انبوه برميخورم و از همه جا رونده و مونده ميشم , ناگهان برق اميدي در دلم هويدا ميشه كه دل رو به آرامشي دست نيافتني سوق مي ده. اما چقدر بايد رو سياه و شرمنده باشم كه تنها وقتي به مشكلات بر ميخورم به ياد تو پدر مهربان مي‌افتم و تو رو ميخوانم. آيا كسي كه همچون پدري مهربان, در همه حال به يادمه, اينچنين بايد محبتش را پاس بدارم؟ شرمسارم و شرمنده و ميدونم اگر دستگيري آن مولاي بزرگوار نبود, حال اين چنين پراميد نبودم....پر امید...

 

...نیمه شعبان خجسته باد

...مگه آلبوم ، گریه، نامه، عاشق نمیخوای تو؟

... الهم عجل لولیک الفرج                 

                                                                   آمین 


نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 22:9 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

- اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
- دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.
- و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:
- اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
- اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهنرین خوابگاه جهان است.
- و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.

 

...والله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین

...تو رو من ، من تو رو ، تو رو خدا خود خدا میدونه که من تو رو،......، دوست دارمت

...امان از کابوس بی خبری

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 21:39 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

 

شیشه ای می شکند ...

 یک نفر می پرسد...

چرا شیشه شکست؟

 مادری می گوید...

شاید این رفع بلاست

 یک نفر زمزمه کرد...

باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد،

شیشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم

 مثل آن شیشه ی مغرورشکست،

 عابری خنده کنان می آمد...

تکه ای از آن را بر می داشت...

مرحمی بر دل تنگم می شد...

 اما امشب دیدم...

 هیچ کس هیچ نگفت،

قصه ام را نشنید...

از خودم می پرسم

آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟؟؟ 

 

...هر کسی دنبال خبر میگرده ... بهش بگین عشق داره بر میگرده ..

... خدایا کمکم کن ...

...ان الله مع الصابرین...

 

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 13:39 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

                                      

 «آن‌گاه که عشق تورا می‌خواند، به‌راهش گام نه! هرچند راهی پرنشیب. آنگاه که تورا زیر گستره بال‌هایش پناه می‌دهد، تمکین کن! هرچند تیغ پنهانش جانکاه. آن‌گاه که باتو سخن آغاز کند، بدو ایمان آور! حتی اگر آوای او رؤیای شیرینت را درهم‌کوبد، مانند باد شرطه که بوستانی را.»

 

                                                                                                        جبران خلیل جبران

 

...آره مجنون می شم وقتی که تلخی. یک کم شیرین بشی ، فرهاد می شم ...

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 20:52 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

                                 

وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید ! 

فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه ! 

« دکتر علی شریعتی »

 

...دلم میسوزد برای کوته فکرانی که دل به نابودی نظام بستند.

...گریه نمیکنم نه اینکه سنگم

...مرد برای هضم دلتنگیاش ، گریه نمیکنه قدم میزنه

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 16:13 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

                           

سلام

امروز ۲۱ خرداده و تا انتخابات یه روز مونده ...

فردا میخوایم سرنوشت یه ملتو مشخص کنید..

پس همه باهم فریاد میزنیم:

رای ما

              دکتر محمود احمدی نژاد

            ((تنها ترین رئیس جمهور))

 

...الهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:38 توسط تنها ترین آدم دنیا| |

                                    

      وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

      دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

      اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

      اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است

      وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

     اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

دکتر علی شریعتی

 

                ... مرگش تسلیت باد               

                                                                                             

نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 20:1 توسط تنها ترین آدم دنیا| |


Design By : Night Skin